X
تبلیغات
رایتل

افسوس همیشگی

9 تیر 1388

دلم می خواست

هر روز صبح

پله های ایوان را

پایین می آمدیم

تا لب حوض

       تا بوسه آب به دست هات

و برگشتنی

- توی بغلت - پله ها را 

دو تا یکی بالا می رفتیم

من

یک شمعدانی ام

توی گلدانی که

در حلقه فلزی نرده های راه پله

گیر کرده است